خلاصه ی اثر:
بک عاشقانه آرام داستان گیله مردی است که برای یافتن ناب ترین عسل دنیا در دامنه ساوالان عاشق عسل، دختر سیه چشم آذری می شود و شاید همان سه روز ابتدای زندگی در پای آن آتش گرم که چشمانشان را از هم پنهان می کردند عاشقانه ی آرامشان شکل گرفت.
مرد معلم ادبیات و یک مبارزمخالف است. از همین رو زندگی، خانه به دوشی را به آنها تحمیل می کند و داستان زندگی پر التهابشان تصویر می شود...
درباره اثر:
داستان یک عاشقانه آرام حکایت زندگی نادر ابراهیمی است. اینکه به چه می اندیشید ، چطور عاشق شد و چطور جنگید و به چه رسید. چاپ اول اثر در سال 1376 روانه بازار شده و در تابستان 1388 به چاپ سیزدهم رسیده است. نویسنده در ابتدای اثرش آنرا به همسرش فرزانه تقدیم می کند و می گوید:«به همسرم فرزانه، که با مهر بی حدم به او، تنها کسی بودم که پیوسته عذابش دادم ...»
بریده هائی از اثر:
«عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است.
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه
عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه»
***
«- تمام نشد بانوی خوب آذری من! کمی امان بده تا برای تمام روز ها، هفته ها، ماهها ، سالها و قرنی که ناگزیر در آن زندگی می کنیم، و برای تمام عاشقانِ صادق – حتی اگر هیچ معشوقی در کار نباشد – یک عاشقانه آرام می سازم; یک عاشقانه ی کاملا آرام. »
***
«- نمی توانم. دائما می اندیشم، شب و روز، در تمامی لحظه ها- در بابِ راهم،مکتبم،مردمم،وطنم.من متعلق به نفرتِ از اسارتم و نفرت از استبداد; اما به باور داشتن، عادت نمی کنیم. می گویم: تو هرگز به خاطر وطنی که به عادت دوست داشتنش مبتلا شده ای ، به جان نخواهی جنگید.»
***
«- آنچه شما گله می نامید آقا، گله نیست، یک گروهِ بزرگِ عاشقِ صادق است – و به ظاهر خاموش. پنج هزار سال است که به ظاهر خاموش است، و صد ها حکومت را با سر زمین زده است، و غلامان و خواجگان خاموش و وفادارِ دربار ها، به صد ها سلطان را به صد ها صورت تکه تکه و سوراخ سوراخ کرده اند و به دار آویختند و قلب های سربی شان را خنجر نشان کرده اند. غلامان و خواجگان به چیزی بیش از سلاطبن، وفادار بوده اند ; و مردم ما می دانند که در تن سکوت چگونه زهری جاریست.»