قدرشناسی و سلامت روان :

روان شناسان در چارچوب تحقيقات " روانکاوی مثبت " در جستجوی اين پرسش که چه شيوه هايی، سلامت روانی را حفظ می کنند، اهميت   "قدردانی" را کشف کرده اند و آن را به عنوان يک منبع نيروی روانی تلقی می کنند. آنچنان که تحقيقات جديد نشان می دهد انسان های قدردان و سپاسگزار راضی تر، خوشبخت تر و اجتماعی تر از افرادی هستند که با دقت تمامی جهات منفی زندگی خود را موشکافی و بايگانی می کنند. اما جهات مثبت را ناديده می انگارند.

اينها همچنين کمتر از امراض جسمانی گله مند بوده و به هنگام وجود مشکلات شخصی به ياری يکديگر می شتابند و بيشتر از ديگران حمايت احساسی و معنوی خودشان را از يکديگر ابراز می کنند. همچنين بيشتر در کارهای اجتماعی ( و عام المنفعه و خيريه بدون چشمداشت مالی )  شرکت می کنند. انسانهای شکرگزار ارزش کمتری برای ماديات قايل اند. آنها ارزش خويش و ديگران را با داشتن و دارايی، مقام و موفقيت  نمی سنجند. آنان حسادت نمی ورزند و تقسيم و اشتراک برای آنها قابل قبول تر از ديگر انسان هايی است که با احساس قدردانی غريبه اند.

پرورش قدرشناسی :

از اشخاصی که از يک بيماری عصبی عضله رنج می بردند دعوت شد که در مدت سه هفته دلايلی را که برای شکرگزار بودن دارند يادداشت کنند.  در پايان آزمايش آنها از خلق و خوی بهتری برخوردار بودند و آنها از روابط محکم تر اجتماعی خودشان، بهبود وضع خواب و خوشبين تر شدنشان گزارش می کردند. قدردانی و سپاسگزاری منوط به موقعيت خوشبخت و بهتر زندگی و همچنين مشروط به يک حساب بانکی پر و پول زياد هم نيست. انسان هايی که قدر آنچه را که دارند و آنچه را که تجربه می کنند می دانند، خوشبخت ترند و توانايی غلبه بر رويدادهای منفی زندگی در آنها مانند قدرت بر حذر بودن آنها از حسادت، ناراحتی و خشم و افسردگی بيشتر می شود. سپاسگزاری و اعمال متعاقب آن روابط اجتماعی را قويتر کرده و دوستی ها را تقويت می کند. اين عمل به نوبه خود سلامت روحی و جسمی را افزايش می دهد. برخی عوامل قدرناشناسی و بی سپاسی عبارت اند از : بی توجهی و تاخير در سپاسگزاری، فراموشی، تنبلی .... و اينکه قرض را بر اين می گذاريم که ديگران بايد بدانند که چقدر من قدردان و سپاسگزارم .... گفتن اينکه اين حق من است. آنها فقط وظيفه خود را انجام می دهند.... اين کار زحمت زيادی نداشته است .... يا اين شخص بعدها برای من مشکلاتی ايجاد کرده است.

انتخاب با ماست :

آيا می خواهيم توجهمان را معطوف به بخش تامطبوع و تاريک زندگی، مشکلات، اشتباهات، فشارها و ناراحتی ها کنيم يا خواهان يادگيری آن هستيم که قسمت خوب زندگی را هم ناديده نگرفته و سپاسگزار باشيم؟

آدمی می تواند برای بسياری از چيزها متشکر و قدردان باشد. برای يک هديه، برای يک حرکت دوستانه، برای زيبايی طبيعت، برای سکوت بعد از سروصدا، برای به دست آوردن دوباره سلامتی، برای نور خورشيد و خنده بچه ها. هر چه که ما شکرگزارتر باشيم، دلايل بيشتری هم برای شکرگزاری خواهيم يافت.

بنابر تئوری انگيزه مازلو، روان شناس برجسته، هر کسی قادر به شناسايی و فهم نعمات و آسايشی که از آن برخوردار است، نيست. تنها انسانهای خود ساخته و آنان که تسليم خواسته ها و نيازهای ناچيز خود نمی شوند، از اين توانايی عالی برخوردار هستند که مواهب اساسی و اوليه زندگی را همواره و خستگی ناپذير با احترام، خوشحالی، ابراز تعجب و تشکر و حتی شور و شعفی بی اندازه قدردان باشند و ارج نهند.

مثبت انديشی در برابر مشکلات :

انسان های قدرشناس توفيق خواهند داشت که به يک رويداد منفی معنای مثبتی ببخشند. به اين ترتيب آنها در از دست دادن کار خود شانس آغاز دوباره را می بينند، به هنگام مرگ عزيزان خويش آگاهانه محبت و صميميت و حمايت دوستان خود را تجربه می کنند و در يک بيماری فلسفه و مفهومی را مشاهده می کنند. چنين اشخاصی حتی در يک فاجعه    می توانند نقاط مثبت و خوبی ها را کشف کنند.

چگونه قدرشناس باشيم؟

اما چه کنيم اگر هنوز به گروه قدرشناسان تعلق نداريم؟ پژوهشگران معتقدند که قدرشناسی را می توان آموخت.

بطور مثال آنها به عنوان يک روش آموزشی مناسب مدل چهار مرحله ای زير را توصيه می کنند:

شناخت افکار قدر ناشناس، فرموله کردن افکار قدرشناس، جانشين ساختن افکار قدرناشناسی با افکار قدرشناسانه و انتقال احساسات درونی به اعمال و رفتار. روش کاربرد دفتر خاطرات در مطالعات ذکر شده در رابطه با قدرشناسی می تواند اين پروسه را پشتيبانی کند.

فردی که در انتهای يک روز به اين فکر کند که کجا و چه وقت وی با سرنوشت خود يا ديگر انسانها دعوا کرده است يا تجربه های خوب آن روز را به ياد آورد با گذشت زمان خواهد توانست بخش مثبت زندگی خويش را آگاهانه تجربه کند.

روان شناسان قدرشناسی را به عنوان يک منبع نيروی روانی تلقی  می کنند.